خرید بک لینک
virous سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲، 10:39 قضیه خواستگاری و دوره آشنایی ب کجا رسید؟خب باید گفت هنو شروع نشده کنسل شد و من ناراحت نیستم ک هیچ خیلی هم حس راحتی دارم و خرسندم ازین قضیه+ به قدری بی حسم که حتی فرشید هم میگه به تو امیدی ندارم ازدواج کنی

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 12:28

virous سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲، 11:59 داستانو نگاه:درحالی که دارم تموم اتفاقات چندوقت رو کنکاش میکنم و از تباهیات خودم مینویسم استاد (همون واسطه آقای ازدواجی) زنگ میزنه.+ میگه میخواستم حالتو بپرسم._ حس کنجکاویم همون لحظه: آمارمو به کی میخوای بدی؟هی همشم بهم میگه با این همه ویژگیت چرا توو خونهای تو؟ پاشو پول دربیار. (همون خاک تووسرت خودمون با لفظی مودبانه) جا داشت بهش بگم من منتظر شاهزاده نیستم منتظر پادشاهم

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 12:28

virous سه شنبه پنجم دی ۱۴۰۲، 17:45 بابا رفته کلی کتاب چرت خریده.(شمر درونم: به هیچ کتاب یا فیلمی نگو چرت)ولی عنوان یکی از کتابا مرا به وجد آورد. درمورد با روابط عمومی و چطور صحبت کردن با دیگران بود.مخچه من همون لحظه: نیست همی الانش خیلی کم حرف و توو داری جآااانِ دلممممم!!!خلاصه که دلم خواست بخونم اما دوتا کتاب فعلا دارم میخونم باید زودی تموم کنم ک بتونم اونم بخونم قبل اینکه کتاب خوشگل جدیدام برسه.ننه فقط بفهمه..اوه اوههمین دیروز داشت بهم میگفت این کتابای چرت چیه میخری؟امروز هم وقتی کتابایی ک بابا خریده بود دید من بهش گفتم اینا کار من نیست گفت میدونم این چرت و پرتا رو تو نمیخونیحالا من نفهمیدم دقیقا کتاب فاخر از نظر مامان چیه؟

برچسب: نویسنده: مینا رادمنش تاريخ: چهارشنبه 6 دی 1402 ساعت: 12:28

صفحه بندی